اختراع..؟
اختراعی برای واردات وشادی و صادرات تبسم..!
اگر من مخترع بودم.
به اختراع همه زیبایی ها دست می زدم.
ماه را اختراع می کردم و ستاره ها را خیابانی پراز درخت درحواشی اختراع می کردم با بولواری سرشار از گل های
روزبو و شب بو. اگر من مخترع بودم خنده اختراع می کردم
بعد آن با به قیمت بازار سفید به فروش می رساندم. یا یک آسمان اختراع می کردم آسمانی پر ازپنجره های در حال پرواز پنجره هایی که بشود در آنها بلند بی نهایت را دید.
اگر من مخترع بودم دهانی پر ازسلام اختراع می کردم و می گذاشتم تا کوچه پس کوچه ها را بگردد و به تنهاترین آدمها با لحن گلاب بگوید "سلام"
یا ماشینی اختراع می کردم تا به مقصد سرزمین قصه ها ی خوب برود.
آدم ها را سوار ماشینم می کردم می بردمشان جایی که بی های و هوی دود وباروت بتوانند آسمان را یک دل سیر نگاه کنند.
بتوانند از نردبان اختراعی من بالا بروند یک سبد نور از ماه بچینند و با دو تاره زیر بغل به خانه برگردند. شاید هم یک دریا اختراع می کردم که همه سال رودها دایما جاری به آن بریزند دریایی بزرگ پر ازقایق های کوچک قایقهایی که به سمت افق های نزدیک دست در حرکت اند .
بی هراس نهنگ. اگر من مخترع بودم یک کشور اختراع می کردم. همسایه های کشورم را طوری اختراع می کردم که در امر واردات شادی و صادرات تبسم باشند.
اگر من مخترع بودم الفبای بلند زیستن را اختراع می کردم الفبای بلند زیستن را اختراع می کردم الفبایی که بشود با آن کسی را به شام یا نهار دعوت کرد
الفبای شعر،الفبای شاعر،اگر من مخترع بودم یک نفر را برای تنهایی هایم، یک نفر را برای تنهایی هایت اختراع می کردم.![]()
![]()
از این که این دفعه یه کم دیر شد ببخشید شاید دیگه نتونم زود به زود آپ کنم چون از دلم نمیاد یه دفعه برم واسه همین یه موقع های سر می زنم
...................و این هم یک آرزو هر جا که هستین خوشبخت باشین![]()
![]()

